عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
69
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
گويد : او خود را از پادشاهى كنار كشيد و پوشيده بيرون شد و به پارسايان پيوست و آغاز به سياحت در زمين كرد ، چون مردم كشور او را از دست دادند به جستجوى او برآمدند ، و چون بر او دست نيافتند گفتند : ذو الكفل را جستجو كنيد كه او خداى ما را فريب داده است ، ذو الكفل گريخت و خود را پوشيده داشت . قومى به جستجوى شاه برآمدند و در مسافتى كه مسير يك ماه از كشورشان بود او را پيدا كردند و همين كه او را به نماز ايستاده ديدند همگان براى او به سجده افتادند ، شاه به آنان نگريست و گفت : براى خدا سجده كنيد و بر هيچكس از خلق سجده مبريد كه من به پروردگار آسمانها و زمين ايمان آوردهام كه پروردگار خورشيد و ماه هم هست و آنان را بيم و اندرز داد . گويد : كنعان را بيمارى پيش آمد و مرگش فرارسيد و به ياران خود گفت : از اينجا حركت مكنيد كه اين آخرين عهد ما با اين جهان است و چون من مردم به خاكم سپاريد در اين هنگام عهدنامه خويش را بيرون آورد و براى ايشان خواند كه آن را حفظ كنند و بدانند در آن چيست ، و آنان را گفت اين نامهاى است كه براى من برعهده پروردگارم نوشته شده است و آنچه را در آن است به تمامى از او دريافت مىدارم ، و اين عهدنامه را با من به خاك سپاريد ، چون او مرد و تجهيزش كردند ، آن عهدنامه را بر سينهاش نهادند و همراه او به خاك سپردند . خداوند فرشتهاى را برانگيخت كه آن نامه را پيش ذو الكفل برگرداند و گفت پروردگار تو تعهدت را درباره كنعان برآورد و اين عهدنامهاى كه براى او نوشتى ، و خداى عز و جل مىفرمايد كه نسبت به اهل طاعت خود اينگونه عمل مىكنم . و چون فرشته آن عهدنامه را براى ذو الكفل بازآورد ، او پيش مردم آشكار شد كه او را گرفتند و گفتند تو همانى كه پادشاه ما را فريب دادى و گول زدى ، گفت هرگز فريبش ندادم و گولش نزدم ، بلكه او را به خدا فراخواندم و بهشت را براى او كفيل شدم و اينك بدانيد كه پادشاه شما در فلان ساعت از فلان روز درگذشت و ياران شما او را به خاك سپردند ، اين هم تعهدنامهاى است كه من براى او نوشتهام و خداوند عز و جل هم حق او را اداء فرمود ، و اين عهدنامه خود بهترين گواه سخن من است ، اينك درنگ كنيد تا ياران شما بازگردند . آنان او را به زندان بداشتند تا ياران ايشان بازآمدند و چون از آنان پرسيدند ، داستان را براى ايشان بازگو كردند ، آنان را گفتند كه شما عهدنامهاى را كه با او به خاك سپرديد مىشناسيد ؟ گفتند : آرى ، و چون عهدنامه را بيرون آوردند و خواندند ، گفتند : آرى اين همان عهدنامه است كه همراهش بود و در فلان روز همراه او به خاك سپرديم ، آنان نگريستند و حساب كردند همانگونه بود كه ذو الكفل به ايشان خبر داده بود ، آنان هم به ذو الكفل ايمان